تبليغاتX
•*..*•.ღ عقیق صبرღ •*..*•.
•*..*•.ღ عقیق صبرღ •*..*•.

 

عید غدیر در کلام حضرت امام خمینی رحمه الله

عید همگان

حضرت امام خمینی رحمه الله، عید غدیر خم را که کاشتن بذر ولایت در جان همه مسلمانان است، مختص گروه خاصی نمی‌دانست و در این باره می‌فرمود: «امروز که روز عید غدیر است، از بزرگ‌ترین اعیاد مذهبی است. این عید، عیدی است که مال مستضعفان است، عید محرومان است، عید مظلومان جهان است، عیدی است که خدای تبارک و تعالی به وسیله رسول اکرم صلی الله علیه و آله برای اجرای مقاصد الهی و ادامه تبلیغات و ادامه راه انبیا، حضرت امیر علیه السلام را منصوب فرمودند».

 

ارزش مولا علی علیه السلام

حضرت امام خمینی رحمه الله معتقد بود که بزرگیِ عید غدیر، از وجود با برکت علی علیه السلام است و می‌فرمود: «مسئله غدیر، مسئله‌ای نیست که بنفسه برای حضرت امیر یک مسئله ای پیش بیاورد؛ حضرت امیر مسئله غدیر را ایجاد کرده است. آن وجود شریف که منبع همه جهات بوده است، موجب این شده است که غدیر پیش بیاید. غدیر برای ایشان ارزش ندارد؛ آنکه ارزش دارد، خود حضرت است که دنبال آن ارزش، غدیر آمده است. خدای تبارک و تعالی که ملاحظه فرموده است که در بشر بعد از رسول اللّه کسی نیست که [آنچه] دلخواه است انجام بدهد، مأمور می‌کند رسول اللّه را که این شخص را که قدرت این معنا را دارد که عدالت را به تمام معنا در جامعه ایجاد کند و یک حکومت الهی داشته باشد، این را نصب کن».

 

الگوی حکومت اسلامی

همه حکومتها به الگو و نمونه نیاز دارند تا بر اساس آن، رابطه بین حاکم و مردم مشخص شود و حکومت، وظایف خود را به درستی انجام دهد. حضرت امام خمینی رحمه الله بر این عقیده بود که غدیر، الگوی حکومت اسلامی را معیّن کرد. ایشان در این باره می‌فرمود: «روز عید غدیر، روزی است که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله تکلیف حکومت را معیّن فرمود و الگوی حکومت اسلامی را تا آخر تعیین فرمود که حکومت اسلام، نمونه اش عبارت از یک همچو شخصیتی است که در همه جهات مهذّب، در همه جهات معجزه است. و البته پیغمبر اکرم این را می‌دانستند که به تمام معنا کسی مثل حضرت امیر علیه السلام نمی‌تواند باشد، لکن نمونه را که باید نزدیک به یک همچو وضعی باشداز حکومت ها، تا آخر تعیین فرمودند».

امروز که روز عید غدیر است، از بزرگ‌ترین اعیاد مذهبی است. این عید، عیدی است که مال مستضعفان است، عید محرومان است، عید مظلومان جهان است، عیدی است که خدای تبارک و تعالی به وسیله رسول اکرم صلی الله علیه و آله برای اجرای مقاصد الهی و ادامه تبلیغات و ادامه راه انبیا، حضرت امیر علیه السلام را منصوب فرمودند.

حکومت یا مقام معنوی

گروهی، خام اندیشانه می‌پندارند که مسئله غدیر، مربوط به مسائل معنوی امام علی علیه السلام است و ربطی به خلافت و حکومت ایشان بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ندارد؛ ولی حضرت امام رحمه الله با ردّ این مدّعا می‌فرمود: «نصب حضرت امیر به خلافت، این طور نیست که از مقامات معنوی حضرت باشد؛ مقامات معنوی حضرت و مقامات جامع او این است که غدیر پیدا بشود». ایشان سپس در ادامه می‌فرمایند: «اینکه در روایات ما... غدیر را آن قدر ازش تجلیل کرده‌اند، نه از باب اینکه حکومت یک مسئله‌ای است. حکومت آن است که حضرت امیر به ابن عباس می‌گوید که: به قدر این کفش بی قیمت هم پیش من نیست، آنکه هست، اقامه عدل است. آن چیزی که حضرت امیر علیه السلام و اولاد او می‌توانستند در صورتی که فرصت بهشان بدهند، اقامه عدل را به آن طوری که خدای تبارک و تعالی رضا دارد، انجام بدهند؛ لکن فرصت نیافتند».

ولایت کلی

حضرت امام خمینی رحمه الله بر روی مقام ولایت کلّیِ امامان معصوم علیهم السلام خیلی تأکید می‌کرد. ایشان در سخنان خود، این ولایت را غیر از مسئله خلافت و حکومت می‌دانست که در عید غدیر خم مطرح شد. به نظر مرحوم امام، این ولایت کلی، همان امامت و از اصول مذهب تشیع است که کسی که به آن معتقد نباشد، تمام اعمال نیک خود را باطل کرده است. ایشان در این مورد می‌فرمود: «آن چیزی که برای ائمه ما قبل از غدیر... مطرح بوده است، این یک مقامی است که مقام ولایت کلی... [و] امامت است.... اگر کسی... آن ولایت کلی را قبول نداشته باشد، اگر تمام نمازها را مطابق با همین قواعد اسلامی شیعه هم به جا بیاورد، باطل است؛ این غیر [از] حکومت... [و] از اصول مذهب است».

 

انحراف بعد از غدیر

پس از واقعه مهم غدیر خم و برگزیدن امام علی علیه السلام به جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله، عده ای به فاصله اندکی، این مسئله را نپذیرفتند و علی علیه السلام را از خلافت کنار گذاشتند. این کنار گذاشتن معصوم و برگزیدن غیر او، اندک اندک خطی انحرافی پدید آورد؛ به طوری که بعدها معاویهها و یزیدها خلافت و حکومت را به دست گرفتند و آن را به سلطنت تبدیل کردند. مرحوم امام خمینی، این انحرافها را سرچشمه گرفتاری های کنونی دنیای اسلام می‌داند و می‌فرماید: «انحرافاتی که بعد از غدیر خم پیدا شد و ماها هم غفلت کردیم ـ همه نه ـ بسیاری از ماها، اکثریت شاید غفلت کردند و ما را کناره گیر کردند، نگذاشتند که در امور مسلمین دخالت بکنیم، اسباب این گرفتاری هایی شده است که الان در سرتاسر کشورهای اسلامی داریم می‌بینیم، در همه جا این مسائل هست... ».

 

درست زنده نگه داشتن غدیر

شادمانی کردن و مجلس گرفتن در اعیاد اسلامی، عملی نیکوست؛ ولی نیکوتر آنکه، در مورد بزرگی آن عید بیندیشیم. حضرت امام خمینی رحمه الله در مورد درست زنده نگه داشتن عید سعید غدیرخم می‌فرماید: «زنده نگه داشتن این عید، نه برای این است که چراغانی بشود و قصیده خوانی بشود و مداحی بشود. اینها خوب است؛ اما مسئله این نیست. مسئله این است که به ما یاد بدهند که چطور باید تبعیت کنیم. به ما یاد بدهند که غدیر، منحصر به آن زمان نیست؛ غدیر در همه اعصار باید باشد و روشی که حضرت امیر در این حکومت پیش گرفته است، باید روش ملتها و دست اندرکاران باشد. قضیه غدیر، قضیه جعل حکومت است. این است که قابل نصب است؛ والاّ، مقامات معنوی قابل نصب نیست».


 
 

غــنـــچـــه بــاغ ولایت شد شکوفا در غدیر

بــر ثـــمر بــنــشست بــاغ آرزوهـا در غدیر
تا شود روشن جهان از پرتو خورشید عشق
از افق مـهـــر ولایــت شـد هــویـدا در غدیر
تــا علــی بــر روی دستـــان پیمبر جاگرفت
رفــت روی دســت اقـیـانــوس، دریا در غدیر
دیــــده دل بـــاز کن تـــا آفـــتـــاب هـل اتی
بـنــگری هم دوش با خورشید بطحا در غدیر
تــــا ابـــد بـــر لعل لبهایش گل لبخند مـاند
هرکه از جان بوسه زد بر دست مولا در غدیر
از نـــسیـــم روی زیــبـــای امــیـرمؤمـنان
غــنــچــه بـــاغ ولــایت شـد شکوفا در غدیر

  

 


ارسال شده در تاریخ : شنبه 1388/09/14 :: 11 AM :: توسط : ستاره شب

به نام آن ذات بی‌مانندی که مهر را در گلشن حقایق پرورش می‌دهد.

ایام، ایام حج است و موسم، موسم ذبح اسماعیل

ای حاج! اسماعیل تو کیست؟ چیست؟

نیازی نیست؟ کسی بداند، باید خود بدانی و خدایت

، اسماعیل تو ممکن است فرزندت نباشد، تنها پسرت نباشد، زنت، شویت، شغلت، شهرتت، شهوتت، قدرتت، موقعیتت، مقامت.....

حج منا دعا

من نمی‌دانم، هر چه در چشم تو، جای اسماعیل را در چشم ابراهیم دارد،

و اکنون که "آهنگ خدا" کرده‌ای در "منی" ذبح کن.

گوسفند را هم از آغاز تو خود انتخاب مکن، بگذار خدا انتخاب نماید، و

آن را، بجای اسماعیلت، به تو ارزانی کند.

اینچنین است ذبح گوسفند را، به عنوان قربانی، از تو می‌پذیرد،

چرا که ذبح گوسفند بجای اسماعیل، "قربانی" و ذبح گوسفند به عنوان گوسفند، " قصابی" است!

در این ایام مبارک و نوروز، بسیار مناسب دانستم تا گذری بر کتاب "حج" مرحوم دکتر شریعتی، داشته باشم. بجاست همگی برای این عزیز دعای خیری داشته باشیم و نیز همسفر او در این زیارت روحانی گردیم.

حج:

یعنی آهنگ، مقصد یعنی حرکت نیز هم. و همه چیز با کندن از خودت، از زندگیت و ازهمه علقه‌هایت آغاز می‌شود، مگر نه که در شهرت ساکنی؟ سکونت، سکون، حج نفی سکون.چیزی که هدفش خودش است یعنی مرگ. حج: جاری شو!

هجرت از "خانه خویش " به " خانه خدا"،"خانه مُردم"!

ای برلب‌های دیگران ترانه‌ساز، آهنگ نیستان خویش کن!

موسم

و اکنون هنگام در رسیده است، لحظه دیدار است، ذی حجه است، ماه حج، ماه حرمت. جنگیدن، کینه ورزیدن و ترس. زمین را، مهلت صلح، پرستش و امنیت داده‌اند، خلق با خدا وعده دیدار دارند، صدای ابراهیم را بر پشت زمین نمی‌شنوی؟ و او در خانه‌اش ترا به فریاد می‌خواند، دعوتش را لبیک گوی! پس اکنون که در "دار عمل" هستی خود را برای رحلت به " دار حساب " آماده کن، مردن را تمرین کن، پیش از آنکه بمیری، بمیر.

حج کن!

به میقات رو، و با آنکه ترا آفرید وعده دیدار داری.

سکونت، سکون، حج نفی سکون.چیزی که هدفش خودش است یعنی مرگ. حج: جاری شو!

هجرت از "خانه خویش " به " خانه خدا"،"خانه مردم"!

احرام در میقات

میقات لحظه شروع نمایش، و پشت صحنه نمایش است و تو که آهنگ خدا کرده‌ای و اکنون به میقات آمده‌ای، باید لباس عوض کنی. لباس! کفن پوش.

رنگ‌ها را همه بشوی!

سپید بپوش، سپید کن، به رنگ همه شو، همه شو، همچون ماری که پوست بیندازد، از"من بودن" خویش بدرآی، مردم شو. ذره‌ای شو، در آمیز با ذره‌ها، قطره‌ای گم در دریا،

" نه کسی باش که به میعاد آمده‌ای"،

خیس شو که به میقات آمده‌ای "

" بمیر پیش از آنکه بمیری "

جامه زندگیت را بدرآور،

جامه مرگ بر تن کن.

اینجا میقات است.


حج منا دعا


نیت

نیت کن! همچون خرمایی که دانه می‌بندد، ای پوسته، بذر آن"خود آگاهی"را در ضمیرت بکار و خداآگاه شو،

خلق آگاه شو، خودآگاه شو.

و اکنون انتخاب کن،

راه تازه را،

سوی تازه را،

کار تازه را،

و خود تازه را.

نماز در میقات

ای رحمن! که دوست را می‌نوازی! ای رحیم که آفتاب رحمتت، جز تو دیگر کسی را نخواهم ستود که حمد ویژه توست. نماز میقات! هر قیامش و هر قعودش، پیامی ‌است و پیمانی که از این پس، ای خدای توحید هیچ قیامی‌و هیچ قعودی، جز برای تو و جز به روی تو نخواهد بود.

محرمات

هر چه تو را به یاد می‌آورد، هرچه دیگران را از تو جدا می‌کند، وهرچه نشان می‌دهد تو در زندگی که‌ای؟ چکاره‌ای؟ هر چه یادگار دنیاست، هرچه روزمرگیها را برای تو تداعی می‌کند،

هرچه بویی از زندگی پیش از میقات دارد، و هر چه تو را به گذشته مدفونت باز می‌گرداند، مدفون کن.

و خدا ترا دعوت کرده است، ندا داده است، که بیا، و اینک تو آمده‌ای، اینک پاسخش را می‌دهی: لبیک!

لبیک اللهم لبیک، ان الحمد والنعمة لک والملک لا شریک لک لبیک!

ای رحمن! که دوست را می‌نوازی! ای رحیم که آفتاب رحمتت، جز تو دیگر کسی را نخواهم ستود که حمد ویژه توست

کعبه

در آستانه مسجدالحرامی، اینک، کعبه در برابرت! یک صحن وسیع و در وسط یک مکعب خالی، ناگهان بر خود می‌لرزی! حیرت، شگفتی، کعبه در زمین، رمزی از خدا در جهان، مصالح بنایش؟ زمینش؟زیورش؟

قطعه‌های سنگ سیاهی که از کوه "عجون" کنار مکه، بریده‌اند و ساده، بی‌هیچ هنری، تکنیکی، تزئینی، برهم نهاده‌اند و همین!

و کعبه رو به همه، رو به هیچ، همه جا، و هیچ جا،"همه‌سوئی"یا"بی‌سوئی"خدا!

رمز آن: کعبه!

امّا....

شگفتا! کعبه در قسمت غرب، ضمیمه‌ای دارد که شکل آن را تغییرداده‌اند، بدان "جهت" داده است،

این چیست؟

دیواره کوتاهی، هلالی شکل، رو به کعبه.

نامش؟

حجر اسماعیل!

حجر! یعنی چه؟

یعنی دامن!

راستی به شکل یک "دامن" است، دامن پیراهن، پیراهن یک زن!

 

آری،

یک زن حبس،

یک کنیز!

کنیزی سیاه‌پوست،

کنیز یک زن،

این دامان پیراهن‌ هاجر است، دامانی که اسماعیل را پرورده است،

اینجا " خانه ‌هاجر " است

و اینجا، خانه خدا، دیوار به دیوار خانه یک کنیز؟ و تمامی‌حج به خاطره‌ی ‌هاجر پیوسته است،

و هجرت، بزرگترین عمل، بزرگترین حکم، از نام‌ هاجر مشتق است،

پس هجرت؟

کاری‌ هاجروار!

و ای مهاجر که آهنگ خدا کرده‌ای، کعبه‌ی خدا است و

دامان‌ هاجر!

طواف

آفتابی در میانه و برگردش، هر یک، ستاره‌ای، در فلک خویش، دایره‌وار، برگرد آفتاب

به رود بپیوند تا جاودان شوی، تا جریان یابی تا به دریا رسی،چرا ایستاده‌ای؟ ای شبنم؟ در کنار این گرداب مواج خویش آهنگ،که با نظم خویش، نظم خلقت را حکایت می‌کند، به گرداب بپیوند!

قدم پیش نه!

حجرالاسود، بیعت

از"رکن حجرالاسود" باید داخل مطاف شوی، از اینجاست که وارد منظومه جهان می‌شوی،حرکت خویش را آغاز می‌کنی،"در مدار" قرار می‌گیری، در مدار خداوند، اما در مسیر خلق!

در آغاز باید، حجرالاسود را"مس" کنی. با دست راستت، آن را لمس کنی

و بید رنگ خود را به گرداب بسپاری.

این"سنگ" رمزی از"دست" است، دست راست، دست کی؟

دست راست خدا.

اینجا هفت، شش به علاوه یک نیست، یعنی که طواف من برگرد خدا، و هفت؛ یاد آور"خلقت جهان" است

طواف می‌کنی، دیگر خود را بیاد نمی‌آوری، به جای نمی‌آوری، تنها عشق است،

جاذبه عشق و تو یک "مجذوب"!

از طواف خارج می‌شوی، در پایان هفتمین دور؟

هفت؟ آری!

اینجا هفت، شش به علاوه یک نیست، یعنی که طواف من برگرد خدا، و هفت؛ یاد آور"خلقت جهان" است.

و اکنون دو رکعت نماز، در مقام ابراهیم.

اینجا کجاست؟ مقام ابراهیم، قطعه سنگی با دو رد پا، ردپای ابراهیم، ابراهیم بر روی این سنگ ایستاده و حجرالاسود-سنگ بنای کعبه- را نهاده است.

و اکنون

جاری شو، سیل شو،

بکوب و بروب و بشوی و... بر آی!

حج کن!

و اکنون ابراهیمی ‌شده‌ای!

مقام ابراهیم

اکنون به آن من راستینت رسیده‌ای...

در مقام ابراهیم می‌ایستی، پا جای پای ابراهیم می‌نهی؟

رویاروی خدا قرار می‌گیری، او را نماز می‌بری.

ابراهیم‌وار زندگی کن، معمارکعبه‌ی ایمان باش

سرزمین خویش را منطقه حرم کن،

که در منطقه حرمی‌!

سعی: نماز طواف را، در مقام ابراهیم پایان می‌دهی

و آهنگ"سعی"می‌کنی، میان دو کوه صفا و مروه، به فاصله سیصد و اند متر.

سعی، تلاش است، حرکتی جستجوگر، دارای هدف، شتافتن، دویدن

در طوف، در نقش ‌هاجربودن،

و در مقام، در نقش ابراهیم و اسماعیل، هر دو.

و اکنون سعی را آغاز می‌کنی،

و باز به نقش‌ هاجر برمی‌گردی.

هاجر تنها،

دوان بر سرکوههای بلند بی‌فریاد!

در جستجوی آب!

آری آب، آب خوردن!

نه آنچه ازعرش می‌بارد، آنچه از زمین می‌جوشد!

مادی مادی! همین ماده‌ی سیالی که بر زمین جاری است و زندگی مادی

تشنه‌ی آن است، بدن نیازمند آن است، که در تن تو

خون می‌شود، که در پستان مادر شیر می‌شود، و در دهان

طفل آب است!

طواف، روح و دگر هیچ!

و سعی، جسم و دگر هیچ!

و ناگهان، یکباره معجزه‌آسا!

- به قدرت نیاز و رحمت مهر-

زمزمه‌ای!

"صدای پای آب"،

زمزم!

و تقصیر، پایان عمره

و درپایان هفتمین سعی، بر بلندای مروه،از احرام برون آی، اصلاح کن، جامه‌ی زندگی بپوش،آزاد شو، از مروه، سعی را ترک کن، تنها و تشنه با دستهای

خالی، به سراغ اسماعیلت، تنهایی تو به سر آمده است،

زمزم، در پای اسماعیل تو می‌جوشد،خلق در پیرامون تو حلقه زده‌اند، و چه می‌بینی؟

ای خسته از"سعی"بر عشق تکیه کن!

ای انسان مسئول! بکوش!که اسماعیل تو تشنه است،

و ای"انسان عاشق" بخواه!که عشق معجزه می‌کند.

گوشت را، بر دیواره قلبت بنه، به نرمی ‌بفشر، زمزمه‌اش را می‌شنوی، از سنگستان مروه، به سراغ زمزم رو، از آن بیاشام، در آن شستشو کن.

امید آنکه این طواف و این شستوی روحانی نصیب همگی ما هم گردد

نویسنده: دکتر شریعتی



ارسال شده در تاریخ : جمعه 1388/08/29 :: 4 PM :: توسط : ستاره شب

كاري كن به وعده‌هايت ايمان بياوريم...

ما را درباره روزي، امتحان کردي و ما نااميد شديم و يادمان رفت كه تو روزي دهي. ما را درباره طول عمر، امتحان کردي و ما به آرزوهاي دراز افتاديم.
روزي را که بخشش توست، به جاي اين که از تو بخواهيم، از مردماني خواستيم که خودشان روزي‌خور تو هستند. فکر کرديم براي آرزوهاي طولاني‌مان، به عمرهاي دراز نياز داريم.
خدايا! به ما يقين راست و درستي بده که باورمان شود بخشنده تويي و به رنج اين در و آن در زدن، نيفتيم و آرامش خالصي در دل ما بينداز تا خودمان را به سختي بسيار نيندازيم.
کاري کن به وعده‌هايي که در کتابت براي روزي ما داده‌اي، ايمان داشته باشيم؛ جوري که بيش از اندازه، دنبال روزي‌اي که آمدنش حتمي است، ندويم و يادمان باشد که تو تضمين کرده‌اي که رزق ما را مي‌دهي و پريشاني نکنيم.
تو گفته‌اي و گفته‌ات حق و راست است. قسم خورده‌اي و قسم تو راست و درست است. گفته‌اي روزي شما و آن چه به‌تان وعده داده‌ايم، در آسمان است.

صحيفه سجاديه، ترجمه فاطمه شهيدي



ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 1388/08/11 :: 0 AM :: توسط : ستاره شب
درباره وبلاگ
صداي ناله ميباريد.
و لي تن خشكه حسرت بود.
طلوع بغض سرگردان
به عمر گريه ميافزود.
دريغ از جرعه اي خورشيد.
در اين سرماي بعد از تب
دريغ از لحظه اي ساحل
در اين امواج شب در شب
غزل مرثيه ميخواند
كبوتر در پي دام است
از اين ظلم فريبنده
خيال كفر آرام است
"عقيق صبر" وامانده
به صحراي سراب و خواب
طلو عي تازه ميخواهيم
بيا اي عشق عالم تاب
به رنگه پرده كعبه
به جاي پاي ابراهيم
قسم بر مسجدالاقصي
كه ما تنهاي تنهاييم
كه ما تنهاي تنهاييم
"فرزاد حسنی"
پيوندها